آواز باران شنیدنیست ، گوش کن
ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم ...... پوشیده چه گوئیم همینیم که هستیم
سلام متاسفانه تاریخ دقیق سرایش این شعر رو به خاطر نمیارم ولی به گمونم ۲ سال از تولدش میگذره . تولدی که پس از غروب بهت آور آفتاب زندگی ام رقم خورد ... این شعر رو با تموم کاستی ها و نقایصی که داره تقدیم میکنم به تازه آشنای این دیار " آقا مهدی " عزیز . امید دارم که بارون بباره تا ... ناگهان !! شهاب سنگی از پود آسمان تنید زد و شکست و گشود عقده ی دل خسته ام را نفسم گرفت و دمم فرو آن لحظه که در پی آن بودم تا بگشایم دست ِ بسته ام را بر آن شدم که تکه های دلم را با اشک همیشه روان چشمانم پیوندی دهم دوباره اما ! اما !! دست پنهان تقدیر فرصت از من ربود و گفت : مجال تو اینک شرط شکستن ِ دوباره است و نشستن ِ کناره آه ... آه که دم در کشیدن از ماجرا مرا سخت آزرده است همچنان در بهت و حیرت ِ خویش و کسی را یارای شنیدن نمی بینم که جای مرهم زخمم باشد و به جانم نگذارد نیش به جانم نگذارد نیش ... مجتبی آقاجری
| Design By : Night Skin |


>