آواز باران شنیدنیست ، گوش کن
ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم ...... پوشیده چه گوئیم همینیم که هستیم
کنار ِ طبیعت ِ وحشی عطر ِ تلخ و بی روح ِ ستایش جویبار حادثه های پنهانی خطوط چهر ه می شوند و کرانه ای تهی برآمده از درون شکافی ژرف به انتهای من به انتهای تو به نام " ستاره شدن " می نگرد آنجا که بر نمی تابد نگاه زخم توشه ی ایمان را و می نشیند به سادگی خم به روی قلم خواندگی که جوهرکی کودن مرا به سوی خویش می خواند این فرجام ِ جاودانگیست آنجا که آینه می شود یک مشت خاکستر و ازدحام سخن در کویر ِ خشک ِ سینه رو به شاعرانگی می نهد و بغل بغل ترانه می خندد پیداست !! کودک بی دست و پای دیروز تندیس میدان فردا می شود آری .... این خاطره نیست ! امروز است داستان نیست ! حقیقت است
| Design By : Night Skin |


>