آواز باران شنیدنیست ، گوش کن
ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم ...... پوشیده چه گوئیم همینیم که هستیم
دوس داری داد بزنی وقتی سنّار نخَرَن حــرف ِ تو رو می گیره بغض گلوت ُ وقتی می شنوی میگن گم شو برو می شه آوار رو ســـرت کـنایه قدِّ شهر ِ ویرونه ی بم میشی متهم به هذیون یا که بیماری یک تخته ی کم رفته رفته به خودت شک میکنی کم کَمک با خودتم نمـــی پری عُقـــده بالا می زنه از تو چشات واسه مُردن از همیشه بهــــتری وقتی چشمات نبینه زالو نشسته رو تنت وقتی که نفهمی آخر چی شده کو بدنت وقتی احساس نکنی از دل تو دل بریدن وقتی که نفهـمی آخر تو رو بالا کشیدن دوس داری خط بکشی رو باور ِچشمه و سنگ بغض ِ خاکستری رو بپاشی رو بســـــتر رنگ نقش پرواز می کشه پیش چشم تو ، قفس وقتی زنجـــــیر می کنه آرزوهاتُ ، نفس رفته رفته به خودت شک میکنی کم کَمک با خودتم نمـــی پری عُقـــده بالا می زنه از تو چشات واسه مُردن از همیشه بهــــتری
| Design By : Night Skin |

>