آواز باران شنیدنیست ، گوش کن
ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم ...... پوشیده چه گوئیم همینیم که هستیم
سلام متاسفانه تاریخ دقیق سرایش این شعر رو به خاطر نمیارم ولی به گمونم ۲ سال از تولدش میگذره . تولدی که پس از غروب بهت آور آفتاب زندگی ام رقم خورد ... این شعر رو با تموم کاستی ها و نقایصی که داره تقدیم میکنم به تازه آشنای این دیار " آقا مهدی " عزیز . امید دارم که بارون بباره تا ... ناگهان !! شهاب سنگی از پود آسمان تنید زد و شکست و گشود عقده ی دل خسته ام را نفسم گرفت و دمم فرو آن لحظه که در پی آن بودم تا بگشایم دست ِ بسته ام را بر آن شدم که تکه های دلم را با اشک همیشه روان چشمانم پیوندی دهم دوباره اما ! اما !! دست پنهان تقدیر فرصت از من ربود و گفت : مجال تو اینک شرط شکستن ِ دوباره است و نشستن ِ کناره آه ... آه که دم در کشیدن از ماجرا مرا سخت آزرده است همچنان در بهت و حیرت ِ خویش و کسی را یارای شنیدن نمی بینم که جای مرهم زخمم باشد و به جانم نگذارد نیش به جانم نگذارد نیش ... مجتبی آقاجری سلام به عزیزان دلم ، دوستان همیشه همراه عید سعید فطر رو تبریک میگم و از خدای مهربون هم آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما دوستان خوبم رو دارم . یه غزل هست که البته جدیده جدید هم نیست ولی جز کارای آخرم هستش . به هر حال تو این خشکسالی همینم غنیمته . ممنونم که کلام پر نقص و ایرادم رو تحمل میکنین ...
با هم من و تو به گیسوی شب گل می زنیم با هم به جشــن روشن مهتاب زُل می زنیم با هم با سرانگشت عشق می ربائیم دور از فلک به ستاره ی دنـــباله دار پل می زنیم با هم جســورانه می دریم از تن جامه و بی حجاب درهم و برهم می شویم ، غُل می زنیم با هم امشب از هزار توی قصه رد می شویم،تا صبح به شهـــرزاد عاشـــــقی زُل می زنیـم با هم هدیه به شومــینه می دهیم دفتر خواب را به بیـداری به شـور ، تفال می زنیم با هم گاهی به آســـمان می رسد اوج ِ شادی ما گاهی به آن سوی اشک پل می زنیم با هم مجتبی آقاجری ۸۷/۲/۱
| Design By : Night Skin |


>