آواز باران شنیدنیست ، گوش کن
ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم ...... پوشیده چه گوئیم همینیم که هستیم
درود عذرم را پذیرا باشید که گرفتاری های مکرر، فرصت از کف ربوده که از شرمندگی عزیزانی چون شما بدرایم و آپکی داشته باشم و از محضر ارزشمند نظرات شما بهره جویم . از این رو یکی از آخرین شعر هایم را که البته جای بسی ویرایش دارد و می شود بیش از این ها آن را ادامه داد تا به مقصود رسانید ، تقدیم می کنم و رفع زحمت می نمایم ...
این ساده نیست که تمامیّت خود را شفاف تر از شبنم از دریچه چشمان تو می بینم ! این ساده نیست که نبض تاریخ را پیش از انعقاد حیات در موی پریشان تو می بینم ! چه شباهتی !! مردمک چشم تو دارد به مهتابی سیاه در این وسعت سپید شورانگیز !! و چه ویرانگر است آنگاه که می رقصد از حضور اشک و می شود از ترنم باران لبریز !! این کدامین خواب نا تعبیر خلقت است که انگار خود خود حقیقت است مجتبی آقاجری ۸۷/۳/۲۲ کنار ِ طبیعت ِ وحشی عطر ِ تلخ و بی روح ِ ستایش جویبار حادثه های پنهانی خطوط چهر ه می شوند و کرانه ای تهی برآمده از درون شکافی ژرف به انتهای من به انتهای تو به نام " ستاره شدن " می نگرد آنجا که بر نمی تابد نگاه زخم توشه ی ایمان را و می نشیند به سادگی خم به روی قلم خواندگی که جوهرکی کودن مرا به سوی خویش می خواند این فرجام ِ جاودانگیست آنجا که آینه می شود یک مشت خاکستر و ازدحام سخن در کویر ِ خشک ِ سینه رو به شاعرانگی می نهد و بغل بغل ترانه می خندد پیداست !! کودک بی دست و پای دیروز تندیس میدان فردا می شود آری .... این خاطره نیست ! امروز است داستان نیست ! حقیقت است
| Design By : Night Skin |


>