تبليغاتX
آواز باران شنیدنیست ، گوش کن


آواز باران شنیدنیست ، گوش کن

ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم ...... پوشیده چه گوئیم همینیم که هستیم





















درود

عذرم را پذیرا باشید که گرفتاری های مکرر، فرصت از کف ربوده که از شرمندگی عزیزانی چون شما بدرایم و آپکی داشته باشم و از محضر ارزشمند نظرات شما بهره جویم . از این رو یکی از آخرین شعر هایم را که البته جای بسی ویرایش دارد و می شود بیش از این ها آن را ادامه داد تا به مقصود رسانید ، تقدیم می کنم و رفع زحمت می نمایم ...

 

این ساده نیست

که تمامیّت خود را

شفاف تر از شبنم

             از دریچه چشمان تو می بینم !

این ساده نیست

که نبض تاریخ را

پیش از انعقاد حیات

              در موی پریشان تو می بینم !

چه شباهتی !! مردمک چشم تو دارد

به مهتابی سیاه

                در این وسعت سپید شورانگیز !!

و چه ویرانگر است

آنگاه که می رقصد از حضور اشک

                و می شود از ترنم باران لبریز !!

این کدامین خواب نا تعبیر خلقت است

که انگار خود خود حقیقت است

 

مجتبی آقاجری

 ۸۷/۳/۲۲

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 13:39 توسط مجتبی آقاجری | |

 

کنار ِ طبیعت ِ وحشی

عطر ِ تلخ و بی روح ِ ستایش

جویبار حادثه های پنهانی

خطوط چهر ه می شوند و کرانه ای تهی

برآمده از درون شکافی ژرف

به انتهای من

به انتهای تو

به نام " ستاره شدن " می نگرد

آنجا که بر نمی تابد

نگاه زخم توشه ی ایمان را

و می نشیند به سادگی

خم به روی قلم خواندگی

که جوهرکی کودن

مرا به سوی خویش می خواند

این فرجام ِ جاودانگیست

آنجا که آینه می شود یک مشت خاکستر

و ازدحام سخن در کویر ِ خشک ِ سینه

رو به شاعرانگی می نهد و

بغل بغل ترانه می خندد

پیداست !!

کودک بی دست و پای دیروز

تندیس میدان فردا می شود

آری ....

این خاطره نیست !

امروز است

داستان نیست !

حقیقت است

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 19:13 توسط مجتبی آقاجری | |


Design By : Night Skin