آواز باران شنیدنیست ، گوش کن
ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم ...... پوشیده چه گوئیم همینیم که هستیم
من از بلندای نگاه شکسته ی مهتاب آهسته آهسته ... شکستم و بر خود گریستم ! آنجا که عکس شکیب ستاره را به حکم نور ذاتی اش بر سینه ی سخت و سیاه دیوار خط می زدند ! آنجا بیداد خزان بود و کوران دلمردگی ... اما چه توفیری ؟ کینجا مشق مکدر شب را می نوشتند و قصه ی عشق را پای چوبه ی کهنه ی دار خط می زدند ! اینجا به سادگی شب شد و به سختی روز بر آنچه که دستش رفته بود های های نشست و گریست هوای سرودن از سرم پرید که قلم یاری ام نکرد ورق های سپید دفتر شعرم بغض نهفته اش را شکست و گریست فرهاد ِ حکایت ِ من در پیچ و تاب زمان گم شد و طعم ِ شهد ِ تنازی ِ شیرین نصیب ِ دست ِ بی رحم مردم شد چه دوران سختیست دوران بیگانگی با عشق و چه تحمل نافرجامیست گردش زمانه به دور خویش که زبانه های آتش تاریخ از شروع ِ خوشگان ِ گندم شد
| Design By : Night Skin |


>