آواز باران شنیدنیست ، گوش کن
ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم ...... پوشیده چه گوئیم همینیم که هستیم
چه ساده میسوزد ریشه از ریشه ، نیستان عاشقانه های من وچه بیرحمانه میروید دوباره عشق از سر ِ خاکستر ترانه های من وه چه طراوتی دارد حس رهایی از بند ِ بی مرز ِ خیال و چه شکستی دارد دوباره رسیدن دوباره نشستن بر بام آرزوهای محال ای آنکه مرا همقد برگ ِ زرد ِ پائیزی به دست تو می رساند باد بر خیز که اینک سبکتر از همیشه آمده ام که سبز ِ تناور ِ شعرم از شورآبه های اشک پژمرد و خاکستر شد آه نپرس از خانه ام که بی ریشه آمده ام ای آنکه مرا با دلی شکسته از خاطرات ِ شبانه به سمت تو میکشاند یاد چه آرمیده خیالی داری که حتی سوز ِ سخت ِ سرما را درون استخوان نگاهم نمی بینی ببین چه آسوده بغضی دارم نشسته و بسته راه گلویم را آآآی ...... اعتمادم را تو پاسخ ده ! آیا سوختن و سوختن را پس از دوباره روییدن عشق در تبسم آهم نمی بینی ؟ عاقبت دلم از دست انتظار من شبانه گریخت و کوله بارش را کز خاطرات ورق خورده من لبالب بود و لبریز با خود برد فانوس سرد گرفته غباری از کنج سینه ام ربود و به اشک نشسته بر آینه ام لبالب کرد و لبریز رفت و رفت دریغ از غصه ای که برایم نخورد فکر خاکستر بر جا مانده از آتش آهم نبود یاد خانه سرد سینه رنجورم نکرد آری او مرا گرفت از دست زمانه خویش که در خود شوم فرو او به جرم سرودن لاله های سرخ به دارهمیشه تنها بودن آویخیت ، مرا واماندم از آنچه که بود شاید امید و آرزو جزای من ِ بیدل همان به ، که سر کنم به غم روزهای مانده در پیش رویم را تنهای تنها و همبسترغم باشم کنون که آغوش نهیب زوزه های شب در بغل می کشانَدَم با عیش ای کاش آنچه دیده ام همه خواب بود و رویا
| Design By : Night Skin |


>