آواز باران شنیدنیست ، گوش کن
ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم ...... پوشیده چه گوئیم همینیم که هستیم
رسم ترانه هام شده
بی پرده گویی و گله
زیر و بم صدام شده
مدتیه که خنده ها
مرد تو قصه ها شد ه
هر کی میگه خوشه بدون
اسیر غصه ها شد ه
مگه میشه ستاره بود
میون کهکشون نبود
مگه میشه یه قاصدک
بود و تو آسمون نبود
ترسم اینه یه روز بیاد
پر قناری بسوزه
مهر سکوت و خفقان
لباش و با هم بدوزه
ترسم اینه یه روزی عشق
تو کتابا قصه بشه
رنگ همون چند دونه دل
رنگ بد غصه بشه
مدتیه ترانه هام
حرفای نا گفته دارن
حرفایی که بیداری رو
تو شب به یادم میارن
مدتیه ترانه هام
همدم و همزبون می خوان
کلید باغ واژه رو
از دست باغبون می خوان
به دور از غم و هم کاشانه ام
نه شمعم که گردم بسوزد کسی
نه هر شمعکی را چو پروانه ام
که هر چه داریم و نداریم از همت بی حد و حصر اوست
به نام پاکان روزگار که اگر نمی بودند این کره ی خاکی لحظه ایی مجال تامل نداشت
به نام شقایقهای سرخ دشتهای آزاد
به نام تو و به نام من
خروش زلال این وب لاگ را به کامتان پذیرا شوید
یرق چشمانتان خطوطی خواهد بود بر سرنوشت نوباوه ی این صفحات
بی قرارحقیقت و آزادی
مجتبی
| Design By : Night Skin |


>